پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - پوپوليسم مذهبى - حسینی سید حسین

پوپوليسم مذهبى
حسینی سید حسین

در آغاز بحث، ناگزير به ارائه برخى توضيحات و تعاريف هستيم، چون اين نوشته از دو جز اصلى تشكيل شده است: »پوپوليسم« و »دين«. نخست بايد تعاريف درستى از اين دو مقوله داشته باشيم تا در پايان با ارائه مصاديق عينى در اين زمينه، خواننده با ديدى روشن به درك مطالب بپردازد.
جهان امروز، جهان تبليغات است. جهانى كه با استفاده از وسايل ارتباط جمعى بسيار پيشرفته، مى‌توان ذهن‌ها و مغزها را، اگر نگوييم به تسخير، لااقل به واكنش وا داشت.
در دنيايى كه غول‌هاى رسانه‌اى، نقش سربازان قديم را در آن بازى مى‌كنند و مغزها و ذهن‌ها و تسخير آنها جاى تسخير سرزمين‌ها را گرفته است، نمى‌توان در مقابل هيچ چيز بى تفاوت بود. تبليغات و رسانه‌ها، مرزها را در نورديده‌اند و به ذهن‌ها رسوخ كرده و در صددند تا به ذهن‌ها بقبولانند كه درستى و حقيقت، همان چيزى است كه آنها مى‌گويند. از تبليغ خوراكى‌هاى متنوع گرفته تا ظريف‌ترين موضوعات فرهنگى و فلسفى را مانند بمب، بر ذهن، فكر و روح مخاطبان خود فرود مى‌آورند.
براى مثال، نگاهى به جو رسانه‌اى اين روزها بيندازيد. »جنگ تمدن‌ها«، »تروريسم«، انفجار در محله شيعه نشين »صدر« بغداد و كشته شدن بيش از ٢٠٠ نفر، شهادت بيش از ١٠٠ نفر از مردم فلسطين در اثر حمله‌هاى رژيم صهيونيستى درخلال يك ماه گذشته، توافق هسته‌اى فرانسه و ايتاليا و...
امروزه در سايه اين هياهوهاى تبليغاتى است كه پديده‌اى به نام »پوپوليسم« تقويت مى‌شود و به عوام فريبى خود شدت مى‌بخشد. در عين حال، اين مقوله مانند بسيارى مسائل زندگى بشر، امروز دچار پيچيدگى زيادى شده است.
تاريخچه پيدايش پديده پوپوليسم به سبك و سياق امروزى را بايد در گروهى به نام نارودنيك‌ها (مردم باوران) كه در سال ١٨٦٠ در روسيه، به قصد انقلاب سوسياليستى فعاليت مى‌كردند، جست و جو كرد كه تكيه آنها بيشتر بر توده و عامه مردم بود.
در بحث‌هاى نظرى پيرامون پوپوليسم، دو نوع رويكرد وجود دارد: در يك نگاه پوپوليسم معادل مردم باورى قرار مى‌گيرد و اعطاى آزادى‌ها و امتيازات دمكراتيك به مردم و شريك كردن آنان در ساختار قدرت است كه در عين حال، در مقابل نخبه گرايى و نخبه باورى قرار مى‌گيرد و از بعد سياسى و اجتماعى چندان مذموم نيست.
از نگاه ديگر، پوپوليسم به معناى مردم دارى است كه تزريق نوعى اميد واهى به جامعه و تاكيد بر عقايد فراموش شده توده جامعه است كه به بهره بردارى‌هايى از جامعه منجر مى‌شود.
آنچه در اين نوشته از آن بحث مى‌شود، بر رويكرد دوم استوار است.
پوپوليسم در طول تاريخ حيات خود، در عرصه‌هاى مختلف اجتماع - به خصوص نحله‌هاى فكرى افراطى نظير فاشيسم و نازيسم - به صورت پنهان يا آشكار حضور و نفوذ داشته است.
اين طرز فكر، به دليل داشتن وجوه اشتراك بسيار با افكار تندروانه و عوام پسندانه گروه‌هاى مختلف، توانايى تداخل و اشتراك فكرى را با اين گروه‌ها دارد.تفكر پوپوليسم با نفوذ به رده‌هاى بالاى مديريتى گروه‌هاى فكرى، قدرت را به تدريج قبضه كرده و نيروى مردم را با شعارهاى تهييج كننده خود - البته براى مدت زمانى كوتاه - در راه نيل به اهداف خود به كار مى‌گيرد.
اگر به نحله‌هاى فكرى، همچون ناسيوناليسم و ماركسيسم، و تاريخچه آنها نظرى بيفكنيم، شاهد ظهور افراط گرايانى چون هيتلر، موسيلينى و استالين (نازيسم، فاشيسم و استالينيسم) هستيم. بايد گفت از وجوه اشتراك (حداقل در سياست اعلانى) اين گروه‌ها يا افرادى كه سردمدار آنها بودند، در شعارهاى فريبكارانه و عوام گرايانه آنها بود. در حقيقت، هيتلر، موسيلينى و استالين حكومت‌هاى خود را برپايه شعارهاى پوپوليستى بنا كردند يا حداقل يكى از پايه‌هاى حكومت آنها پوپوليسم بود.
در اينجا بايد اذعان داشت كه پوپوليسم ،به دليل اينكه داراى شعارهاى مردم گرايانه بوده و در پى جلب توجه هر چه بيشتر مردم است، در نتيجه در مخالفت جدى با امپرياليسم و ناسيوناليسم قرار دارد؛ ولى اين دليل نمى‌شود كه مكتب‌هاى فكرى افراطى، نظير فاشيسم و نازيسم، از روش‌هاى پوپوليستى در راه نيل به اهداف خود بهره نبرند. چون همان گونه كه خواهد آمد، پوپوليسم متشكل از گروه‌هاى متفاوت و گاه متناقض است كه هر يك در صدد دستيابى به منافع خود هستند.
پيش از اينكه پوپوليسم را در تركيب با ديگر شئون جامعه بررسى كنيم، نخست بايد با پوپوليسم و آموزه‌ها و اهداف آن آشنايى مختصرى داشته باشيم.

پوپوليسم چيست؟
پوپوليسم از واژه لاتين populus (توده مردم يا عامه) گرفته شده است. پوپوليسم كه در فارسى از آن به عوام گرايى و مردم باورى ياد مى‌شود، ويژگى هايى دارد كه در زير به بعضى آنها اشاره مى‌شود.
١. جلب پشتيبانى مردم با توسل به وعده‌هاى كلى و مبهم، و معمولا تحت كنترل رهبر فرهمند و شعارهاى ضد امپرياليستى.
٢. پيشبرد اهداف سياسى، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانى توده مردم به اعمال فشار مستقيم بر حكومت.
٣. بزرگداشت و تقديس مردم يا خلق، با اعتقاد به اينكه هدف‌هاى سياسى بايد به اراده و نيروى مردم و جدا از احزاب يا سازمان‌هاى سياسى پيش برود.
البته آيين و سنت سياسى پوپوليستى، در هر كشورى شكل ويژه‌اى دارد. در نهضت‌هاى پوپوليستى، معمولا ائتلافى آشكار يا ضمنى، ميان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض بر قرار مى‌شود.
تداخل اقشار گوناگون در اين نهضت‌ها، به طور عمده ناشى از عدم تشكل طبقاتى و عدم وجود مرزبندى روشن طبقاتى است.
به هر روى، پوپوليسم داراى مشخصات زير است:
عوام فريبى، تقديس شخص رهبر فرهمند، تعصب، تكيه بر توده‌هاى محروم، نداشتن ايدئولوژى مشخص، اصلاح‌طلبى، ضديت با امپرياليسم، ملى گرايى، توسعه خواهى و پر و بال دادن به نيروهاى بازار.
در نگرش پوپوليستى، جهت‌گيرى افكار عامه، به منظور وا داشتن حكومت به پذيرش منويات مردم، چشمگير است. در پوپوليسم، اراده جهت دار توده مردم نسبت به عدالت خواهى، نقشى بارز دارد و مكانيسم اين اراده جهت‌دار، مؤثرتر و برتر از مكانيسم‌هاى سازمان‌هاى مختلف است و حكومت‌ها به طور مستقيم و غيرمستقيم، تحت فشار و تأثير خواست عامه مردم واقع مى‌شوند و در تنظيم و تعبيه صحيح امور و تبيين سياست و وظايف جديد نظر مى‌كنند. معمولا رواج فساد در طبقه حاكم، به حركات و روش‌هاى پوپوليستى منتهى مى‌گردد.
پوپوليست‌ها همواره به دنبال جستن روزنه‌هايى مبنى بر وجود يا عدم وجود كژى و فساد در حكومت هستند.
در حقيقت عوامل زيادى موجب پيدايش پوپوليسم در جوامع امروز مى‌گردد. به عقيده پل تاگارت، پوپوليسم، واكنش به انديشه‌ها وروش‌هاى نظام‌هاى سياسى مبتنى بر نمايندگى است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجليل پنهان يا آشكار از كانون آرمانى خود مى‌پردازد؛ با اين همه، به دليل فقدان ارزش‌هاى بنيادى، از عوام بيشتر تأثير مى‌پذيرد و در هر محيطى ويژگى‌هاى محيط پيرامون خود را مى‌پذيرد و عملاً پديده‌اى گذرا است.
به هر روى، پوپوليسم با توده مردم سر و كار دارد و در حقيقت جنبشى توده‌اى است؛ اما به دليل نداشتن تشكل منسجم و هدف مشخص و واقعى، اين جنبش‌ها منسجم‌تر و داراى تشكيلات منظم بعدى هستند كه در ادامه، منويات خود را اعمال مى‌كنند. همان گونه كه پيش‌تر گذشت، اين پديده ملقمه‌اى از گروه‌ها، افكار و افراد با منافع متفاوت و گاه متضاد است كه هر يك در پى برآوردن منافع و خواسته‌هاى خود هستند .در اين ميان، تشكيلات و گروهى موفق‌تر است كه بتواند سوار بر موج پوپوليسم، آن را به سمت و سويى كه خود مى‌خواهد، هدايت كند.
پوپوليسم با همه تنوع در تاريخ اجتماعى معاصر، بر موج احساسات توده‌اى سوار شده و بدين گونه مشروعيت سياسى خاصى را براى خود پى مى‌ريزد.
در آنچه به فرايند پوپوليسم باز مى‌گردد، بايد بر پتانسيل بسيار بالايى سرايت در باورها و رفتارهاى فرهنگى اشاره كرد كه صرفا بحثى روان شناسانه است؛ به گونه‌اى كه براى مثال ماركس گرايان فرويديست، درباره فاشيسم مطرح كرده‌اند (رايش) يا روانشناسان بر آن تاكيد داشته‌اند (فروم)، بلكه از نگاه انسان‌شناسى، بيشتر به پديده تقليد فرهنگى و الزام و كنترل اجتماعى و نياز و ضرورت جماعت گرايى در برابر فرد گرايى در بسيارى جوامع و موقعيت‌ها مربوط مى‌شود.
به هر حال در آنچه به نتايج مربوط مى‌شود، بايد متأسفانه بر اين نكته تاكيد كرد كه تجربه پوپوليسم را نمى‌توان بر خلاف آنچه بسيار تصور شده است، نوعى واكسيناسيون در برابر خطرات بعدى ظهور اين پديده در آن جامعه يا جوامع ديگر به حساب آورد.
آنچه تاريخ به ما مى‌آموزد، آن است كه پيش داورى‌هاى پوپوليستى، عموما به تخريب‌هاى گسترده فرهنگ و حتى جنگ‌ها، تنش‌ها و قوم كشى‌هاى هراسناك منجر مى‌شوند (براى نمونه جنگ جهانى دوم)؛ اما اين نتايج حتى پس از آنكه تحليل شده و همه افراد از آنها آگاه شده و حتى دچارعذاب وجدان نسبت به آنها مى‌شوند، لزوما موجب نمى‌شود كه با تكرار فاجعه روبه رو نشويم؛ براى نمونه قتل عام‌ها و نسل كشى‌هاى بالكان در اروپا و همين فرايند در افريقا، به ويژه رواندا در ابتداى دهه ١٩٩٠ از اين لحاظ گويا هستند.
در نهايت بايد تأكيد كرد كه پوپوليسم، همچون هر روند ديگرى كه در راه تقليل دهندگى انديشه حركت مى‌كند، به دليل آنكه جهان ما جهانى است كه دائماً رو به سوى پيچيدگى بيشتر دارد، مى‌تواند به همان ميزان خطرناك‌تر شده، ضربات سخت‌ترى را از لحاظ فرهنگى بر يك كشور يا يك فرهنگ وارد كند.
موضوع فرهنگ كه در اين مقال مد نظر ماست، دين و مسائل مربوط به آن است.

صهيونيسم يهودى - مسيحى و استفاده پوپوليستى از دين
تئودور هرتزل، روزنامه نگار اتريشى و پدر صهيونيسم سياسى كه در سال ١٨٩٧ ميلادى، نخستين كنگره يهوديان صهيونيست را در تالار موسيقى شهر بال تشكيل داد، گمان نمى‌برد كه جنبشى را كه پايه گذار آن بوده است، روزى بتواند از مواهب بى شمار راديكاليسم دسته عظيمى از مسيحيان استفاده كند، زيرا وى در آن كنگره گفته بود كه همه جهانيان از يهوديان جدا هستند و يهوديان، تنها در ميان خودشان مى‌توانند در امان باشند؛ اما امروزه به نظر مى‌رسد كه يهوديان، مأمنى بهتر از ارض موعود (اسرائيل) در جامعه و دولت آمريكا يافته‌اند.
شناخت دقيق‌تر هر دو جريان صهيونيسم سياسى يهودى و مسيحيان دست راستى، و باز خوانى آرا و عقايد آن‌ها بسيار مهم است، چون نه تنها به دليل علاقه‌اى دو جانبه و استراتژى واحد، بلكه به دليل هدفى مشترك، پايه گذار نامبارك‌ترين پيوند شده‌اند. اين هدف مشترك، يعنى حمايت از برپايى دولت اسرائيل و حيات سياسى آن، از نظر مسيحيان انجيلى، از پيش شرطهاى ظهور دوباره حضرت مسيح است و مسيحيان تا آن زمان بايد، حمايت‌هاى بى‌دريغ خود را نثار صيهونيست‌ها كنند. صهيونيسم سياسى و بنياد گرا، بيشترين نصيب را از اين تعصب دينى برده است.
صهيونيسم يهودى، امروزه در سايه حمايت‌هاى بى دريغ امريكا و مظلوم نمايى‌هاى تاريخى، همچون هولوكاست، توانسته است كه خود را بر سرزمين فلسطين تحميل كند و در اين ميان، از تمام امكانات براى پاكسازى قومى و دينى در اين سرزمين استفاده كند. سخن به گزافه نگفته‌ايم اگر بگوييم كه از مهم‌ترين پايه‌هاى تشكيل رژيم صهيونيستى، استفاده كاملا پوپوليستى از دين بوده است.
مهاجرت به ارض موعود كه البته درآغاز سرزمينى در آفريقا بود، ولى سپس با مساعدت انگليسى‌ها به فلسطين معطوف شد، يهودى‌هاى سراسر دنيا را با فريب و نيرنگ به آنجا كشيد و با شست و شوى ذهن و روح آنها، اسلحه به دست آنان داد تا ساكنان اصلى سرزمين فلسطين، اعم از مسيحى يا مسلمان را از بين ببرند و هولوكاستى را در سرزمينى فلسطينى بيافرينند كه روى هولوكاست هيتلرى را سفيد كرد.

هفت مرحله در آخر الزمان
مسيحيان صهيونيست معتقدند كه در آخر الزمان هفت مرحله يا هفت مشيت الهى به وقوع مى‌پيوندد. اين مراحل عبارت است از:
١. بازگشت يهوديان به فلسطين.
٢. ايجاد دولت يهود.
٣. موعظه شدن بنى اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل.
٤. (حصول مرحله) وجد يا سرخوشى (Rapture)، يعنى به بهشت رفتن همه كسانى كه به كليسا ايمان آورده‌اند.
٥. دوره ٧ ساله حكومت دجال (آنتى كراست - ضد مسيح) و فلاكت يهوديان و ساير به اصطلاح مومنان.
٦. وقوع جنگ ارماگدون.
٧. شكست لشكريان دجال و تشكيل حكومت مسيح به پايتختى قدس ( اورشليم)، يهوديان در اين دوره به مسيح ايمان مى‌آورند.

اهداف مسيحيان صهيونيست
مسيحيان صهيونيست، بيشتر تحت تاثير افكار صهيونيسم يهودى هستند و اهداف زير را دنبال مى‌كنند:
١. تشويق و دلگرمى در گفت و گوهاى يهوديان و مسيحيان .
٢. مقابله با افكار ضد يهودى .
٣. آموزش با نگرش به ريشه‌هاى يهودى دين مسيح: اين برنامه در ٢٠٠ مدرسه با ١٠٠٠٠٠ دانش آموزش اجرا مى‌شود.
٤. اقدامات بشر دوستانه در ميان پناهندگان يهودى .
٥. مخالفت با مقامات يهودى ميانه رو كه به دنبال روش‌هاى مصالحه جويانه براى صلح در فلسطين.
٦. سوء استفاده از مسيحيت براى توجيه اعمال ضد حقوق بشر.
٧. آخر الزمان‌شناسى از كتاب مقدس، در معرض تبديل شدن به پيش گويى منجر به واقعيت، براى اجراى بند هفتم با تبليغ تفكرات تدبيرگرايى (يا مشيت گرايى Dispensationalism).
در ميان عموم تلاش مى‌كنند تا اين باور را به وجود آورند كه مسائلى كه رخ مى‌دهد، همان است كه در كتاب مقدس آمده و ما نبايد با آنها مبارزه كنيم.
مهم‌ترين رويه پوپوليستى را در صهيونيسم يهودى - مسيحى، بايد در مقوله آرماگدون مشاهده كرد. آرماگدون (Armageddon) مرحله ششم از مراحل هفت گانه آخر الزمان، جنگى همه گير در جهان است كه در آن همه زمين به سختى نابود خواهد شد. اصل اين كلمه هارمجيدو (يا هارمگيدو) است. مكان وقوع اين جنگ، صحراى مگيدو در شمال اسرائيل و كرانه غربى رود اردن است. در اين مكان در گذشته شهرى استراتژيك وجود داشته كه در مسير عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. جنگ‌هاى زيادى در تاريخ در اين مكان رخ داده است. اين جنگ ميان نيروهاى خير (يهوديان) و نيروهاى شر (مسلمانان از ايران و روسيه) رخ مى‌دهد و به همه دنيا كشيده مى‌شود. در صحيفه حزيقال نبى، درباره آرماگدون آمده است: »باران‌هاى سيل آسا و تگرگ‌هاى سخت آتش و گوگرد، تكان‌هاى سختى در زمين پديد خواهد آورد؛ كوه‌ها سرنگون خواهند شد؛ صخره‌ها خواهند افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد شد«.
در صحيفه زكرياى نبى آمده است: »گوشت ايشان، در حالى كه بر پاهاى خويش ايستاده‌اند، كاهيده خواهد شد و چشمان ايشان در جاى خود گداخته خواهد شد و زبان‌هايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد«.
بنيادگرايان اين عبارات را بر استفاده از بمب‌هاى اتمى و نوترونى در اين جنگ حمل مى‌كنند. اعتقاد به اين جنگ تأثير زيادى بر سياست‌هاى داخلى و خارجى داشته است. جيمز وات، وزير كشور اسبق ايالات متحده، در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت: »به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح، نمى‌توانم خيلى در بند نابودى منابع طبيعى خودمان باشم«.
ريگان رئيس جمهور اسبق امريكا نيز بسيار تحت تأثير تعليمات دينى‌اى بود كه توسط مادرش نل ريگان ديده بود. وى مى‌گويد: »اين نبى خشمگين حزيقال است كه بهتر از هر كسى، قتل عامى را كه عصر ما را به ويرانى خواهد كشاند، پيشگويى كرده است... اين علامت آن است كه فرا رسيدن آرماگدون دور نيست«.

هزاره گرايى
هزاره گرايى از مسائل مهم در تاريخ و حوادث مربوط به آن بوده است. اين تفكر بر اين اساس استوار است كه در ابتداى هر هزاره، اتفاق مهمى رخ خواهد داد. مسيحيان نيز به اين تفكر معتقدند. آنها مى‌گويند كه جنگ آرماگدون در ابتداى هزاره سوم رخ خواهد داد؛ يعنى تا سال ٢٠٢٦ .

رسانه‌ها و جريان صهيونيزم مسيحى
براى تبليغات تفكرات صهيونيستى (اعم از يهودى، مسيحى و مسلمان) ابزارهاى فراوانى وجود دارد. ٨٥ درصد سرمايه هاليوود متعلق به صهيونيست‌هاست؛ از اين رو آنها به راحتى مى‌توانند براى رواج نظريات خود به فيلم‌هاى سينمايى متوسل شوند (فيلم‌هاى آرماگدون، ماتريكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگاكد يا مگيدو و...). بسيارى كارگردانان وبازيگران معروف سينما صهيونيست هستند و در خدمت منافع اسرائيل فعاليت مى‌كنند. از ميان ١٤٠٠ راديوى مذهبى در دهه ٩٠ در امريكا، ٤٠٠ راديو در دست بنياد گرايان پروتستان است كه در آن ٨٠٠٠ كشيش، درباره نظريات صهيونيستى خود تبليغ مى‌كنند. برنامه‌هاى تلويزيونى عامه پسند بنيادگران مسيحى، حدود ٦٠ ميليون بيننده دارد. آنها در فعاليت‌هاى خود تبليغ مى‌كنند كه صلح نتيجه‌اى در بر ندارد و بايد به دنبال جنگ بود و با استناد به آيات انجيل، اثبات مى‌كنند كه اكنون در آخرالزمان حضور داريم (نظريه جنگ تمدن‌ها). آثار اين تبليغات در امريكا به حدى است كه ٢٥ درصد مردم عملا به اين فرقه پيوسته‌اند و اكثريت مردم امريكا معتقدند كه به بركت حمايت دولتشان از رژيم صهيونيستى است كه خداوند به آنها روزى و نعمت مى‌دهد. ساير مردم جهان نيز از اين تفكرات بى بهره نيستند. سربازان اسپانيايى شركت كننده در جنگ عراق، خود را نمايندگان مسيح مى‌دانند و از علائم جنگ‌هاى صليبى استفاده مى‌كنند.
در پايان اين تفاصيل، به نظر مى‌رسد كه بسيارى سياست‌هاى امريكا در جهت تحقق آرمان‌هاى اين گروه از مسيحيان است و مى‌توان بسيارى كارهاى امريكا و مسائل پشت پرده آن را دريافت.
شناخت دقيق‌تر هر دو جريان صهيونيسم سياسى و مسيحيان دست راستى و باز خوانى آرا و عقايد آنها بسيار مهم است، چون نه تنها به خاطر علاقه‌اى دو جانبه و استراتژى واحد، بلكه به دليل هدفى مشترك، پايه گذار نامبارك‌ترين پيوند شده‌اند. اين هدف مشترك يعنى حمايت از بر پايى دولت اسرائيل و حيات سياسى آن، از نظر مسيحيان انجيلى، از پيش شرطهاى ظهور دوباره حضرت مسيح است و مسيحيان تا آن زمان بايد حمايت‌هاى بى دريغ خود را نثار اسرائيليان كنند.
صهيونيسم سياسى و بنيادگرا، بيشترين نصيب را از اين تعصب دينى برده است. حتى اعتقاد اين گروه از مسيحيان به اينكه حضرت مسيح پس از ظهور، تمام يهوديانى را كه به وى ايمان نياورده‌اند، خواهد كشت، مانع از آن خواهد شد كه آن‌ها از سخاوت‌هاى بى چشم داشت خود چشم پوشى كنند.

طالبانيسم و نظريه پردازان وهابى
در شرايط كنونى كه افكار افراط گرايانه اسلامى رواج يافته است، باز خوانى افكار ابن تيميه بى فايده نيست.
افكار ابن تيميه، روشن و صريح است. او با عقل به كلى مخالف است و خواستار الغاى عملكرد عقل از تمام شئون زندگى است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است؛ مگر اينكه آن فكر و انديشه در راستاى تأييد نقل و احاديث باشد.وى در اين زمينه مى‌گويد: دلايل عقلى درست وقتى قابل شنيدن است كه مخالف اخبار انبيا نباشد و فكر و عقلى كه با اخبار و احاديث مخالف باشد؛ نه عقل است و نه فكر.
افكار وهابيت نيز در پشت ديوار دفاع از توحيد، مبارزه با شرك و بدعت، و بازگشت به سيره و گفتار سلف پنهان شده است؛ به گونه‌اى كه خود را مدافع توحيد دانسته و ديگران را مشرك مى‌خوانند. آنها در اعتقادات خود فقط با احاديث و روايات پيامبر كار دارند و اصولا آنها را حجت مى‌دانند. پس دلايل عقلى در مقابل دلايل نقلى بى‌ارزش هستند. ابن تيميه با اين گفتار، راه را بر عقل و انديشه گرفته و عملا به جمود و تحجر فكرى دعوت مى‌كند و براى فكر، خطوط قرمز زيادى تعيين مى‌كند. وى مى‌گويد: سلف صالح به نيابت از ما، اسلوب‌ها و روش‌ها را تعيين كرده و ما بايد تبعيت و تقليد كنيم. ما بايد تماما در خط، اسلوب، كردار و گفتار سلف صالح راه برويم. نقش ما تبعيت است و اين به نفع ماست؛ حتى ممكن است از نظر ظاهر هم نفع و سودى در تقليد و انجام يك تكليف وجود نداشته باشد، با اين همه ملزم به تبعيت هستيم، براى اينكه اين تبعيت ما را به انبيا نزديك مى‌كند، چنان كه مى‌گويد: »ولهذا نحن ننتفع بنفس متابعتنا لرسول الله (ص) و السابقين من المهاجرين و الانصار، فى أعمال لولا أنهم فعلوها لربما قد لا يكون لنا فيها مصلحة، لما يورث ذلك من محبتهم، و ائتلاف قلوبنا بقلوبهم، و ان كان يدعونا الى موافقتهم فى أمور أخرى الى غير ذلك من الفوائد«. واضح است كه اين كلام دشمنى با هرگونه تفكر است، براى اينكه فاصله ما با زمان صحابه و زمان ابن تيميه متفاوت است و نيازهاى عصر ما با آن دوره فرق مى‌كند.
در واقع، او تمامى نمادها و مظاهر زندگى اين عصر را نفى مى‌كند. از جهت ديگر، تيميه مسلمانان را فرا مى‌خواند كه تمامى روابط خود را با كفار قطع كنند و در تمامى امور با آنها مخالف باشند. وى مى‌گويد: »كذلك قد نتضرر بموافقتنا الكافرين فى أعمال، لولا أنهم يفعلونها لم نتضرر بفعلها... فتكون موافقتهم دليلا على المفسدة و مخالفتهم دليلا على المصلحة«. به عبارت ديگر، مسلمانان نبايد هيچ يك از ساخته‌هاى فيزيكى و فكرى كفار را به كار گيرند حتى اگر اين به ضرر مسلمين باشد. به نظر او مهم‌ترين مصلحت در اين است كه با آنها مخالف باشيم. براى اينكه در كارهاى كفار مصلحتى به نفع ما نيست:
»و حقيقة الامر: أن جميع أعمال الكفار، و أموره لابد فيها من خلل يمنعها أن تتم له منفعة بها. ولو فرض صلح شى‌ء من أموره على التمام، لاستحق بذلك ثواب الاخرة. ولكن كل أموره اما فاسدة أو ناقصة«. در يك مورد از اين شيخ الاسلام پرسيده مى‌شود: »رأى علما در خصوص قومى از اهل ذمه كه مجبور شده‌اند، لباسى غير از لباس عادى و بومى خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور كرده كه از عمامه مسلمين استفاده نكنند، و اين موجب آزار و اذيت آنها و همچنين ضرر كاسب‌كاران مسلمان شده است؛ آيا امام برگشت آنها به لباس محلى را مجاز مى‌دارد؟ پاسخ ابن تيمية منفى است: »فجاءتنى الفتوى فقلت لا يجوز اعادتهم الى ما كانوا عليه و بجب ابقاؤهم على الزى الذى يتميزون به عن المسلمين. فذهبوا ثم غيروا الفتى، ثم جاءوا بها فى قالب آخر، فقلت: لا تجوز اعادتهم، فذهبوا، ثم أتوا بها فى قالب آخر، فقلت: هى المسألة المعينة و ان خرجت فى عدة قوالب«.
اين سؤال را در قالب‌هاى مختلف پرسيده‌اند و هر بار شيخ بر جواب منفى خود اصرار ورزيده است. طرح سوال به صورت‌هاى مختلف از جانب سؤال كنندگان، نشان گر عدم اغناى آنهاست و اصرار شيخ بر جواب منفى نيز، نشانگر ماهيت تعصب‌آميز، تندرو و غلو ايشان در افكار را نشان مى‌دهد، زيرا براى او مهم نيست كه غير مسلمان اذيت و آزار مى‌شود و مسلمان نيز ضرر اقتصادى مى‌بيند. او با اين كار، افكار تندروانه، نژاد پرستانه و كراهيت را مورد تاييد قرار مى‌دهد. چرا؟
او خود پاسخ مى‌دهد: »أما ما يرويه بعض العامة عن النبى (ص) أنه قال »من أذى ذميا فقد أذانى« فهو كذب على رسول الله (ص) ولم يره أحدمن أهل العلم«؛ اينكه بعضى افراد از پيامبر نقل كرده‌اند كه هر كس ذمى را آزار دهد، مرا آزاد داده است، يك كذب است، پس چون پيامبر اين حرف را نزده است و در سند ديگرى هم نقل نشده است، پس آزار غير مسلمان بر ماگناه و جنحه‌اى ندارد. او با اين شيوه، تمامى نص‌هاى دينى در خصوص مسامحه و تسامح با غير مسلمانان را رد مى‌كند و بر افكار تند روانه خشونت و قتل و غارت ادامه مى‌دهد.
ابن تيميه در واقع داراى ترازو و سنگ محك متفاوتى است؛ ترازوى بر خورد با كفار و ترازوى بر خورد با مسلمين. او حتى برخورد تبعيض‌آميز و نژادپرستانه را جايز مى‌شمارد. او هر گاه با حديثى روبرو مى‌شود كه مخالف ايده‌هاى تندروانه اوست، آنها را منكر مى‌شود و در مورد آيات قرآنى كه با افكار او سازگار نيست، به تفسير و تاويل روى مى‌آورد.
سلفى‌هاى جهادى مانند زرقاوى، متأسفانه همان ديدگاه سنتى ابن تميمه را ميراث دارى مى‌كردند؛ به گونه‌اى كه آنها مسئوليت شرورترين حادثه سال‌هاى اخير، يعنى انفجار حرم امام موسى كاظم و امام عسكرى در سامراء را بر عهده گرفتند وقول تخريب ساير اماكن مقدسه را نيز دادند. آنها قبلا نيز در توجيه جناياتى مانند حمله انتحارى و كشتار هزارن نفر در پل كاظميه، طى اطلاعيه‌اى تاكيد كرده بودند:
بزرگان ما خط مشى روشنى را در مورد شيعه در اختيار ما گذاشته و پرده از اين قوم برداشته‌اند تا جايى كه امام البخارى مى‌گويد: در پشت سر شيعه، يهود و مسيحى نماز نخوانيد، به آنها سلام ندهيد، با آنها ازدواج نكنيد و از گوشت ذبح شده توسط آنان نخوريد. همانطور كه بزرگان ما از جمله شيخ الاسلام ابن تيميه گفته است: »به اين دليل كه شيعيان با كفار عليه مسلمانان همكارى مى‌كنند و آنها از بزرگ‌ترين اسباب حلقه چنگيزخان به سرزمين‌هاى اسلامى و آمدن هالاكو به عراق و اشغال حلب و صالحيه بودند و از اين رو، هنگام عزيمت به مصر، پادگان‌هاى مسلمانان را ويران كردند و راه را بر روى مسلمانان بستند و به اين دليل، با تاتار و فرانسوى‌ها عليه مسلمانان همكارى كردند و از پيروزى اسلام خشمگين وناراحت مى‌شدند؛ در واقع آنان طرفداران يهود ،مسيح و مشركان هستند و قلب‌هايشان مملو از كينه و خصومت با مسلمانان است. همچنين از بزرگ‌ترين عبادت‌ها نزد آنها، لعنت فرستادن بر اولياء الله در ميان مسلمانان است. حريص‌ترين مردم در جدايى افكندن بين مسلمانان هستند و عالى‌ترين اصول آنها، كفر گويى، لعنت و دشنام به علماى مسلمان و خلفاى راشدين است و اعتقاد دارند كه هيچ جايى براى كسانى كه به امام معصوم (دوازده امام) ايمان ندارند، وجود ندارد.
وهابيون حتى به سنى‌هاى معتدل نيز رحم نكرده، آنها را مانعى در برابر تفكرات و ديدگاه‌هاى خود تلقى مى‌كنند؛ براى مثال در تاريخ ٨٤/٣/١١ جريان طالبان و وهابيت، »ملا عبدالله فياض« عالم برجسته قندهار را به جرم همكارى با دولت كرزاى ترور كردند و روز بعد، در مجلس فاتحه او، اقدامى انتحارى صورت دادند كه به كشته شدن دست كم بيست نفرمنجر شد.
اين نخستين بار است كه وهابى‌هاى افراطى و طالبان، به طور آشكارا، سنى‌هاى معتدل را از ميان بر مى‌دارند. اين قبيل اقدامات بيشتر بر ضد شيعيان در عراق و پاكستان انجام مى‌شد.
مهم اين است كه سنيان معتدل و واقع گرا نيز از دست اقدامات در امان نخواهند بود. در عراق هم طى ماه‌هاى گذشته، برخى روحانيون سنى كه تمايل به مذاكره با دولت داشته‌اند، كشته شده‌اند. در اين حوادث، معمولا افراطيون سنى تلاش كرده‌اند كه اين اقدامات را به عهده سپاه بدر بگذارند؛ اما اكنون با عمليات انتحارى كه در قندهار صورت گرفت و با بعضى اعمال ديگر آنها عليه سنى‌ها، مى‌توان يقين كرد كه در عراق هم طرفداران زرقاوى، نمى‌توانند سنيان معتدل را تحمل كنند و به همين دليل روحانيون متمايل به مذاكره با دولت را ترور كرده، با يك تير، دو نشان مى‌زنند: هم آنها را از سر راه بر مى‌دارند و هم مسئوليت آن را بر عهده سپاه بدر و شيعيان مى‌گذارند.
امام خمينى و نيز علماى شيعه در ايران و عراق، تلاش زيادى كردند تا از انديشه‌ها و سوء تفاهم‌هاى تاريخى را كه موجب افكار ضد شيعى وهابيان شده و در دشمنى با شيعيان به آنها استناد مى‌كنند، برطرف سازند تا هم شيعه و هم سلفى‌ها، يكديگر را براساس شرايط امروز، از نو باز بشناسند و از قالب‌هاى كلاسيك خارج شوند؛ اما متاسفانه انديشه‌هاى افراطى و وهاب گونه امثال زرقاوى، در روحيه تكفيرى ريشه دارد و حاضر نيست، شرايط امروزى را مطالعه كند. البته افراط گرى، على رغم مخالفت بعضى بزرگان شيعه در بين بعضى شيعيان نيز وجود دارد كه مورد سوء استفاده دشمنان اسلام نيز قرار مى‌گيرد. آيت الله سيد محمد باقر درچه‌اى را مى‌توان از برجسته‌ترين فقهايى دانست كه در دو قرن اخير، از اقدامات افراطى و غلوآميز، انتقاد كرده است.
بدين ترتيب، اسلام وهابى شكل گرفت تا در قرن‌هاى بعدى، چنان چهره خشنى از اسلام ارائه دهد كه در تاريخ اسلام بى‌سابقه بوده است. از درون آن طالبانيسم و القاعده متولد شد كه در سايه كارهاى خود، چهره‌اى تروريستى از اسلام تصوير كرد، چون مى‌خواست با خشونت و زور، دينى را به زعم خودحفظ كند كه خود مخالف خشونت است و فقط با آموزه‌هاى الهى خود توانسته بود، در جهان نفوذ كند؛ ولى با تبليغاتى كه به تهييج جوانان مى‌انجامد، گروه طالبان به جمع آورى طرفدارانى براى خود پرادخته است كه آماده انجام عملى هستند تا رهبرانشان از آنهإ؛ راضى باشند.
در اين ميان، غربى‌ها نيز در سايه تئورى جنگ تمدن‌هاى خود، در صددند تا اسلام وهابيت و القاعده را به عنوان چهره واقعى اسلام معرفى كنند.
بايد گفت كه اگر خشونت به نام دين باشد، دو جنايت صورت مى‌گيرد: يكى خود خشونت است و ديگر اينكه به نام دينى كه ضد خشونت و طرفدار محبت، رحمت و صلح است، اين خشونت صورت مى‌گيرد. اينان جنايتكارانى هستند كه تيشه به ريشه دين اسلام مى‌زنند.
در اين ميان، اسلام از دو سو با استفاده پوپوليستى از دين مواجه است: از يك سو در ميان خود مسلمانان، گروهى مانند وهابى‌ها و طالبان، با شعارهاى پوپوليستى و عوام گرايانه خود، درپى پيشبرد اهداف گروهى خود براى كسب قدرت در دنياى اسلام هستند و از سوى ديگر، در سطحى جهانى، دنياى غرب با استفاده از تند روى‌هاى گروه‌هاى ياد شده، در پى القاى تفكر جنگ تمدن‌ها در قالب جنگ ميان اديان است. در اين راه غرب سعى دارد كه از اسلام چهره‌اى خشن به دنياى مسيحيت ارايه كند و با ياد آورى جنگ‌هاى صليبى، اذهان غرب را نسبت به دنياى اسلام و مسلمانان بد بين كند.
در حقيقت غرب و دستگاه تبليغاتى آن، ازسال‌هاى پيش، در پى چنين هدفى بوده است و ريشه‌هاى اين نوع بر خورد رسانه‌ها و دستگاه تبليغاتى غرب را با دنياى اسلام، بايد در دست‌هاى پنهانى جست و جو كرد كه درطى ساليان گذشته، به پرورش اين گروه‌ها پرادخته‌اند. اگر به صورت خوشبينانه‌اى به پديده وهابيت و طالبانيسم بنگريم، بايد بگوييم كه اين اگر كاملا توسط استعمار گران پديد نيامده باشند؛ حتما توسط آنها تقويت، گسترش و حمايت شده است.

سخن آخر
»پوپوليسم و استفاده از دين«، يا استفاده‌هاى تبليغاتى عوام گرايانه از آن، امروزه در سطوح مختلف اديان وجود دارد. در اديانى مانند اسلام و مسيحيت، با گروه‌هاى تند رويى همچون طالبان و وهابيت مواجه هستيم. اديان يهود و مسيحيت نيز با صهيونيسم يهودى و مسيحى رو به رو هستند. اين گروه‌ها با شعارهاى فريبكارانه و عوام گرايانه خود، توده ساده و قشرى‌نگر را به سوى خود جلب مى‌كنند و هر يك خود را منادى دين راستين مى‌دانند و در اين رهگذر، دست به اقداماتى مى‌زنند كه دين مورد نظر خود را آن گونه كه مى‌خواهند، معرفى مى‌كنند.
از سوى ديگر، همانگونه كه پيش‌تر گذشت، ما در عصر رسانه قرار داريم. غول‌هاى رسانه‌اى، مرزهاى جغرافيايى را در نورديده‌اند و تمام سعى آنان اين است كه به ذهن‌ها و افكار مخاطبان خود نفوذ كنند و ديدگاه‌هاى خود را به آنان بقبولانند. در حقيقت پوپوليسم در دنياى امروز. با وجود غول‌هاى رسانه‌اى، شكل پيچيده‌اى به خود گرفته است. مرزها و نوع آن را نمى‌توان مشخص كرد. رسانه‌ها در آن واحد مى‌توانند، شعارهاى پوپوليستى را به عنوان شعار منطقى به مخاطبان بقبولانند يا اينكه با پوپوليستى خواندن يك عقيده يا عمل منطقى، آن را نا كام بگذارند.
راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت و به تازگى پيام‌هاى كوتاه تلفن همراه، هر نظرى را در كوتاه‌ترين مدت ممكن به آگاهى مخاطبان خود مى‌رسانند.
در زمانى كه »عصر بازگشت به دين« ناميده شده است، اقبال بشر به دين و آموزه‌هاى دينى افزايش بسيار يافته است و در اين راه، شاهد آن هستيم كه دين باورى و اهميت يافتن دين و رهبران دينى، بار ديگر مورد توجه قرارگرفته است. اين امر، مايه اميدوارى دين باوران است؛ وى با اين همه موجب نگرانى‌هايى نيز شده است، زيرا اين امكان را فراهم مى‌آورد كه برخى گروه‌هاى فرصت طلب، از فرصت به وجود آمده، براى دستيابى به اهداف خاص خود استفاده كنند و به نام دين، به اقداماتى دست زنند كه هيچ سنخيتى با دين و آموزه‌هاى آن ندارد.

منابع:
١- دائره المعارف فريدوجدى: ج ١٠، ص ٨٧١، مقاله صالح ابن دخيل نجدى - زركلى، اعلام ،ج ٦، ص ٢٥٧.
٢- الدرر السنيه، زينى دحلان، ص ٤٢ - زهاوى، الفجر الصادق، ص ١٧.
٣- فتنه الوهابيه، ص ٦٦.
٤- سوسن شريعتى، پوپوليسم، خيزشى براى تشخص، منبع: اينترنت.
٥- پل تارگارت، پوپوليسم، حسن مرتضوى، انتشارات آشيان، چاپ اول ١٣٨١.
٦- شهاب اسفنديارى، پوپوليسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ٥٨٥٢.
٧- سعيد حجاريان، سوء دمكراسى، منبع: اينترنت.
٨- محمد جواد روح. آفت پوپوليسم. منبع: اينترنت. سوسن شريعتى، پوپوليسم، خيزشى براى تشخص، منبع: اينترنت.
٩- پل تارگارت، پوپوليسم، حسن مرتضوى، انتشارات آشيان، چاپ اول ١٣٨١.
١٠- شهاب اسفنديارى، پوپوليسم به مثابه چماق، روزنامه رسالت، شماره ٥٨٥٢.
١١- سعيد حجاريان، سوء دمكراسى، منبع: اينترنت.
١٢- محمد جواد روح. آفت پوپوليسم. منبع: اينترنت.
١٣- www.Lotfipurs siteg.com
١٤- www.iketab.com
١٥- www.dari.com
١٦- www.populism.com
١٧- fa.wikipedia.irg\\:http
١٨- ابو عليه، عبدالفتاح، محاضرات فى تاريخ الدوله السعوديه الاولى، ص ١٤ - ١٣ - تاريخ الجزيره العربيه فى عصر شيخ محمد بن عبدالوهاب،تاليف حسين خلف شيخ.
١٩- ناصراسدى، »استراتژيهايى براى نابودى عالم« روزنامه جام جم، ٨ دى ٨٢).
٢٠- فيليب حتى، تاريخ عرب، ج ٢، ص ٩٢٦، ترجخه فارسى.
٢١- العقيده و الشريعه، ص ٢٦٧.
٢٢- جبران شاميه، آل سعود ماضيهم و مستقبلهم، ص ٢٣، طبع رياضها
٢٣- كشف الارتياب فى اتباع محمد بن عبدالوهاب تاليف سيد محسن الامين، منشورات مكتبة الامين.
٢٤- الغدير فى كتاب و السنة تاليف عبدالحسين احمد الامينى النجفى، دارالكتب الاسلامية.
٢٥- آيين وهابيت تاليف استاد جعفر سبحانى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
٢٦- وهابيان بررسى و تحقيق گونه‌اى درباره عقايد و تاريخ وهابى تاليف على اصغر فقيهى، انتشارات صبا
٢٧- وهابيت مبانى فكرى و كارنامه عملى،آية الله سبحانى ،موسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(ع)
٢٨- الوهابية و التوحيد تاليف على الكورانى العاملى، دارالسيرة بيروت.
٢٩- الدعوة فى كلمة التوحيد تاليف شيخ محمد صاد آل شيخ مبارك الخطى الصفوانى، دارالمصطفى لاحياء تراث.
٣٠- پيام حكمت و تدوين محمد تقى فخلعى، آموزش اداره كل مبلغان.